آخرین حرکت مهره ها در صفحات سوریه و عراق

دکتر کاوه احمدی علی آبادی

عضو هیئت علمی دانشگاه آبردین با رتبه پروفسوری

عضو جامعه شناسان بدون مرز

 


آنچه روی صحنه شطرنج خاورمیانه به وقوع می پیوندد، با آنچه در پشت صحنه تغییر می کند، متفاوت است، هم چنان که آنچه در سطح حکومت ها پدیدار می شود، با آنچه در جامعه و نهادهای مدنی تغییر می کند، بسیار فرق می کند و رسانه ها معمولاً اطلاعات شان از تحولات روی صحنه هاست، در حالی که تحولاتی بسیار بطئی علاوه بر تأثیراتی عمیق تر در جامعه، حتی در همان روی صحنه نیز وقتی مهره ها را تغییر می دهند که دیگر کاری از دست عوامل روی صحنه ساخته نیست.

اوباما پس از مشاوره با استراتژیست های منطقه متوجه شد که حضور اندک سربازان اش در عراق می تواند به بهایی سنگین منجر شود و خروج شان در صورتی که با جایگزینی نیروها در سایر کشورهای خلیج فارس توأم باشد، هم برای سناریوی های احتمالی جنگ در منطقه آماده تر خواهند بود، و هم برای وجهه آمریکا در عراق و بهار عربی مطلوب تر. تغییر سریع راهکارها و حتی استراتژیست ها در سیاست های آمریکا چیز تازه ای نیست و آمریکا برای آینده نگری جهت تأثیرگذاری مطلوب بر وقایع و تحولات جهانی، بیش از هر کشوری دیگر در برنامه هایش تجدیدنظر می کند و این اصلاح و تکمیل مداوم یکی از رازهای موفقیت شان است.

 

آنان کلیدهایی بزرگ ساختند و بدست عراقی ها دادند تا با نمایش خروج از عراق نقش لولو را خود بازی نکنند و صحنه ها را به لولوهای جدید بسپارند. ایران و تروریست ها، لولوهایی بودند که پیش از این از قابلیت زیادی برای لولو شدن از خود کارآیی نشان داده بودند؛ به خصوص نادان های ایرانی که خیال می کردند با حضور نیروهای امنیتی شان در عراق و خروج نیروهای آمریکایی، می توانند آنجا را در کنترل خود بگیرند. این برای چند روضه خوان و جوجه اطلاعاتی و سپاهی قابل درک نبود که تأثیرگذاری بر روندهای در حال تحول جوامع در دنیای امروز با چند انفجار و ترور تعیین نمی شود و دقیقاً برعکس چه بسا یک ترور یا بمب گذاری می تواند به خروج یک کشور از کشوری دیگر یا از دست دادن منافع مشترک با سال ها تاریخ مشترک منتهی شود؛ نمونه آن را در ترور حریری و خروج ناگزیر سوریه از لبنان بدنبال آن و باخت ایران در بهار عربی پس از چند عملیات مضحک ترور و کمک های نظامی به برخی از گروه های مخالف اسلامی را دیدیم. به همین سبب بود که اظهارنظر یکی از مقامات سپاه قدس درخصوص حوزه تحت نفوذ ایران در عراق و منطقه اعتراض حتی گروه های حامی ایران را برانگیخت و این قابل درک برای یک مقام نظامی-امنیتی نیست که با حضور نیروهای امنیتی و مدیریت ترور در یک کشور، آن را اداره نمی کنید، بلکه اداره دیگران را تنها متشنج می کنید!

مقامات ایرانی به خیال دفاع از منافع خود در دیگر کشورها، دارند آینده آن کشورها را می بازند و وقتی یک دشمن نادان دارد با پای خود روی مین می رود، چرا باید استراتژیست های غربی جلویش را بگیرند؟ به خصوص که ایران، لیبی را مدتی است که از دست داده – لیبی دوران قذافی بسیار بیش از آنچه تصور می رود، متحد ایران بوده و به همراه سودان، از اصلی ترین پایگاه های فعالیت های غیررسمی و شیطنت آمیز ایران در آفریقا بوده- و در انزوای بیشتر جهانی فرو رفته و این، سیاست ندان های ایرانی را به قمار بیشتر در منطقه وا می دارد که بارزترین شکل اش را اینک در سوریه می توانید ببینید. سوریه حالا بسیار بیش از برد یک کشور اهمیت پیدا کرده و می تواند به قماری برای حکومت ایران تبدیل شود که کشورهای عربی همجوارش را نیز به خاطر آن ببازد.

این دقیقاً اتفاقی است که در عراق افتاده و ایران با دخالت عملی در سوریه، حامیان دیرینه خود را در عراق از دست داده است و نه نتها کردها که قبلاً متحد شیعیان بودند، حالا عملاً به جرگه مخالفان مالکی پیوسته اند، بلکه حتی به اتحاد با سنی های عرب کشیده شده اند و علاوه بر آن، حتی شیعیان گروه های دیگر از طیف محدود مالکی که مورد حمایت امنیتی ایران است، جدا شده اند و علاوه بر سیاسیون، حتی کادرهای سپاه بدر، پس از این وقایع و مشاهده بمب گذاری های اخیر توسط این نیروهای امنیتی –که با خروج سربازان آمریکایی دیگر هیچ بهانه ای نیز برای تشدیدشان نبود- مقامات ایرانی را بدون نقاب دیدند و مطامع شان را در سوریه و عراق به عیان مشاهده کردند و اکنون عملاً تقریباً کل عراق به جز طیف اندک گروه مالکی در دولت، بر علیه ایران شده اند.

این بدان معناست که اگر بخواهند مخالفان مالکی ابتکار عمل را از دست او بدر بیاورند، دو سناریو در پیش دارند: نخست، جدا شدن از ائتلاف مالکی برای تشکیل دولت از طریق ائتلافی جدید که با سقوط دولت کنونی توأم خواهد بود و دوم، تعیین یک ضرب الاجل زمانی برای در اختیاز گرفتن پست های در دولت که مالکی هنوز کسی را برایشان تعیین نکرده و خود مسئولیت همزمان چندین پست را در دست گرفته است. در غیر این صورت، این وضعیت بلاتکلیفی ادامه خواهد داشت تا هنگامی که زمان انتخابات جدید فرا برسد.

در سوریه نتیجه از هم اینک برای تحلیلگران آینده نگر مشخص است: حکومت سوریه دیگر کنترل سوریه را در اختیار ندارد، چه رسد که آن را اداره یا مدیریت کند و به هر میزان که به نیروهای امنیتی و نظامی بیشتر پناه برد، کوچک و کوچکتر می شود و هر قدر که از نیروهای سپاه قدس یا روسیه استفاده کند، ریزش ملی گرایان سوریه به نفع ارتش آزاد سوریه بیشتر خواهد شد و به هر میزان که ایران هزینه بیشتری برای نجات کارت اسد خرج کند، فرو رفتن خود را در گرداب سوریه بیشتر می کند؛ چون حالا تحریم ها به اندازاه کافی افق بحران های اقتصادی و مالی را پیش روی رژیم ایران نگران کننده تر نشان می دهد که هزینه های بیتشر را تاب نیاورد. این در حالی است که رهبران ایران کمتر از یک سال برای مسئله هسته ای که با مدیریت غلط شان به مشکلی جهانی بدل ساخته اند، فرصت دارند.

این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s