تحلیلی بر نامه رفسنجانی به خمینی در مورد داشتن رابطه با آمریکا

نوشتۀ همکار گرامی، آقای سهراب ارژنگ در سایت وزین فضول محله

 

هاشمی رفسنجانی از نامه دست نوشتی که به خمینی داده و در آن ۷ پرسش نموده، سخن می گوید. نامه ای که طی آن از خمینی خواسته شده بود در مورد رابطه ایران با آمریکا تصمیم بگیرد. البته، این نامه چه درست و چه غلط، هیچگونه ضامن اجرایی ندارد.

 

فرتور چهره ملای دزد و حیله گر، رفسنجانی را نشان می دهد. رفسنجانی که خود از پایه گذاران این رژیم منحوس است و در شکل گرفتن این حکومت اسلامی، نقشی به مراتب پر رنگ تر از خامنه ای داشته است، امروزه به دلیل گرایشات اصلاح طلبانه اش، مورد نفرت حزب الله و شخص خامنه ای قرار دارد.

 


خمینی مرده است و وارث او کسیست که حتی نمی خواهد نام او را بشنود. به همین دلیل، خامنه ای، به جای آن که بگوید :«خمینی گور به گور شد و وجود خارجی ندارد، و این منم که تصمیم می گیرم…»، قلاده سگ زنجیری خود؛ حسین شریعتمداری را باز می کند و او به جان رفسنجانی می اندازد. شریعتمداری نیز بنا بر خواسته ارباب و صاحب اختیار خود خامنه ای، در کیهان ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ پاچه رفسنجانی را گاز می گیرد.

 

رفسنجانی در این مورد بسیار ناشیانه عمل کرد؛ اگر هم نوشتن نامه اش به خمینی درست بوده، اکنون زمانی نیست که او و یا شخص دیگری بتواند رهبری و تصمیم گیری خامنه ای را زیر پرسش قرار دهد. رفسنجانی، با این کار عملاً خمینی و تصمیم گیری او را بر خامنه ای ترجیح داده است.

روشی که ناخوشایند رهبر کنونی است و به مذاق ایشان خوش نمی آید. اگر رفسنجانی نامه ای خطاب به خامنه ای نوشته و تصمیمات او را مقدم و بهتر از خمینی تشریح می کرد، ممکن بود که خامنه ای گوشه چشمی به وی نشان داده و دست کم اجازه دهد او گهگاهی پیشنماز جمعه تهران باشد. ولی عنوان این نامه، توهینی دیگر به مقام و قدرت ولی فقیه و زیر سوال بردن عملکرد خامنه ای است.

آنچه از محتوای این نامه و یا پاسخ شریعتمداری بدان فهمیده می شود آنست که نه خمینی، نه خامنه ای، نه رفسنجانی، نه شریعتمداری، و نه هیچ یک از مسئولان دیگر رژیم اسلامی حقی برای مردم قائل نیستند و حقیقت این که مردم هیچکاره اند؛ وگرنه تصمیم به داشتن رابطه با آمریکا، با ملت است و نه با خمینی و نه با خامنه ای و نه یا شخص دیگری.

البته ما به خوبی می دانیم که خمینی برای خوشایند و جلب طرفداری گروههای چپ مانند توده ای، مجاهد، و دیگر اقشار آنان، مرگ بر آمریکا را متداول کرد. در این راه آن چنان پیش رفت که مردم نا آگاه از سیاست روز را در این راه فریب داد تا آن جا که خود ناگزیر گردید به دنبال مردم و با شعار مرگ بر آمریکا به جلو رود و با آمریکا به خاطر حفظ نظام خود ظاهراً ارتباط سیاسی نداشته باشد. گرچه ما می دانیم که در پس پرده با یکدیگر لاس میزنند و برادر وار منافع کشور را میان خود تقسیم می کنند.

خمینی و جانشین او خامنه ای با قطع رابطه با آمریکا، خود و کشور را در دامان کمونیست، یعنی چین و روسیه انداختند. به گفته ای، از غرب بریدند و به شرق پیوستند. راه و روشی که شاه از آن وحشت داشت و آینده تیره و تار ما را پناه بردن به شرق می دانست. رمز پیروزی خمینی دو چیز بود: ۱- هرنسل اختیار خود را دارد و می تواند رژیم دلخواهش را خود انتخاب کند و ربطی به انتخاب پدران خود ندارد ۲- نداشتن رابطه با آمریکا (شعار اصلی چپی ها).

بر اساس شعار خمینی، نسل کنونی ایران نیز می خواهد خود رژیم مورد علاقه اش را خود برگزیند و رژیم انتخابی پدران خود را قبول ندارد. بنابراین، خامنه ای اگر یک جو شرف و انسانیت دارد باید پایبند حرف های خمینی در نوفل لو شاتو و تأیید همه آخوندها حتی خود وی باشد که هر نسلی مسئول آنچه را پدرانش تأیید کرده اند، نیست.

نسل امروز می خواهد خود تصمیم بگیرد و نوع حکومت و افراد آن را مطابق دلخواه خود برگزیند. از این روی خامنه ای، آخوند فکسنی اطراف خمینی کسی نیست که بتواند در تصمیم و رأی گیری نسل جوان، یعنی اکثریت ایران شرکت و نفوذی داشته باشد.

در مورد داشتن رابطه با آمریکا، باید در پاسخ حسین شریعتمداری گفت که آمریکا به هیچ روی از عدالت اسلام و رژیم اسلامی ترسی ندارد. نخست آن که در اسلام عدالتی وجود ندارد و ما طی مقاله های گسترده گذشته ثابت کردیم که سرتاپای اسلام، ظلم و ستمگری و قساوت قلب است.

دیگر این که اسلام در همه منطقه خاورمیانه مورد خواست آمریکا و غرب بوده، تا سد نفوذ ناپذیری در برابر روسیه و چین به وجود آید. همانطور که آمریکا و انگلیس پس از پیروزی بر رژیم صدام حسین، به جای برقراری یک رژیم دموکراتیک در آن کشور، رژیم اسلامی پیاده کردند. همچنین در افغانستان، مصر، و تونس رژیم های اسلامی به وجود آوردند. در سوریه نیز پس از فرو پاشی رژیم بشاراسد، در آن جا نیز رژیم اسلامی دست نشانده خود پیاده خواهند کرد.

 

در فرتور چهره منحوس حسین بازجو را مشاهده می کنید، بدون شک ایشان در بسیاری از جنایت های خونبار رژیم اسلامی سید علی خامنه ای نقش داشته است و رل وی برای خامنه ای همچون رل کاتبین وحی برای پیامبر اسلام می باشد؛ حسین شریعتمداری در رسانه ای که در اختیار کاملش قرار دارد، به مخالفین نظام و مخالفان سید علی خامنه ای، حمله می کند.

 

 

و اما داشتن رابطه با آمریکا موجب می شود که دست کم، بیش از ۸۰٪ گندم نیاز کشورمان را با قیمتی ارزان از آمریکا خریداری کنیم و ملت از گرسنگی نمیرند. همچنین وسائل دیگر مانند قطعات هواپیماها را به جای آن که از بازارهای سیاه و قیمت های سرسام آور تهیه کنیم می توانیم با قیمتی ارزان از آمریکا تهیه نماییم.

اگر از جنبه ملی و مردمی بنگریم؛ داشتن رابطه با آمریکا به نفع مردم ایران است. زیرا دریچه آزادی و دموکراسی را بر روی ایرانیان باز می کند. ولی آیا به نفع رژیم هم هست، یا خیر؟. البته اگر قرار بود رژیم، یک رژیم مردمی، و برگزیده از مردم باشد، به نفع رژیم هم بود. ولی از آن جا که دیوانه جنایتکاری مانند خامنه ای می خواهد سالیان دراز بر مردم حکومت دیکتاتوری داشته باشد و جنایت کارهایی مانند حسین شریعتمداری بر سر کار بمانند. بی تردید داشتن رابطه سیاسی با آمریکا می تواند یک شبه به تومار جنایت های آنان خاتمه داده و نسیم آزادی و دموکراسی بر ایران بدمد و این چیزی است که خوشایند آقایان جنایت پیشه نیست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s