محاکمه وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند همراه با رفتاری وحشیانه

Picture 002

 

بنابه گزارشات رسیده وبلاگ نویس زندانی با دستبند و پابند در صحنه دادگاه ،توسط ساداتی قاضی وزارت اطلاعات مورد محاکمه قرار گرفت.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ؛ روز سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه وبلاگ نویس زندانی کاوه طاهری از بند سبز زندان عادل آباد شیراز به شعبه ۱ دادگاه انقلاب برده شد و توسط فردی به نام ساداتی مورد محاکمه قرار گرفت.وبلاگ نویس زندانی با دست بند و پابند به صحن دادگاه ولی فقیه برده شد و علیرغم اینکه وکیل وبلاگ نویس زندانی از ساداتی خواست که در دادگاه دستبند و پابند او را باز کنند اما ساداتی از این کار ممانعت کرد.

ساداتی رئیس شعبه ۱ دادگاه انقلاب شیراز در ابتدای محاکمه خطاب به کاوه طاهری وبلاگ نویس زندانی گفت :« تو حرمت شکنی کردی و طبق قانون حرمتت را می شکنم» و محاکمه به جلسه بعدی دادگاه کشیده شد.

وبلاگ نویس زندانی همراه همبندش که ازهموطنان بهایی است از ساعت ۰۹:۳۰ تا ساعت ۱۳:۲۰ با دست بند و پابند بدون امکان نوشیدن آب، استفاده از سرویس بهداشتی و امکان خوردن غذا منتظر شروع دادگاه بودند.

از طرفی دیگر بازجوی وبلاگ نویس زندانی در دادگاه حضور داشت و یک جنگ روانی علیه وی بکار می برد

وبلاگ نویس زندانی پس از این دادگاه، قرار است در شعبه دیگری در دادگاه اطلسی شیراز به اتهامات دروغین توهین به مقدسات ، نشر اکاذیب و مداخله در سیستم کامپیوتر محاکمه شود.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، رفتارهای وحشیانه علیه وبلاگ نویس زندانی و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان عادل آباد شیراز و سایر زندانها را محکوم می کند و خواستار آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی در زندانهای ولی فقیه آخوند علی خامنه ای است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

برگزاری دادگاه مصطفی عبدی در شعبه ۵ دادگاه انقلاب تهران

mostafa_abdi

 

جلسه‌ی رسیدگی به اتهامات مصطفی عبدی از دراویش گنابادی صبح امروز در شعبه ۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.

 

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ مصطفی عبدی صبح روز دوشنبه نهم اردیبهشت ماه برای رسیدگی به اتهام اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی از زندان اوین به شعبه ۵ دادگاه انقلاب تهران منتقل شد. این جلسه‌ی دادگاه به ریاست قاضی صلواتی و به دلیل عدم اجازه‌ی حضور سایر وکلای مدافع این زندانی عقیدتی از طرف قاضی صلواتی تنها با حضور یکی از وکلای مدافع آقای عبدی برگزار شد که وی به همین دلیل حاضر به دفاع از خود نشد و به قاضی صلواتی اعلام کرد: تمام وکلای من باید قادر به مطالعه پرونده اتهامی من باشند و از آن‌جا که این مهم تحقق نیافته و سایر وکلای من در این جلسه حضور ندارند، بنابراین شرایط دادرسی قانونی نیست و دفاعی از خودم ندارم. طبق وکالت نامه تنظیمی من، وکلای مدافعم فقط اجازه دفاع جمعی دارند، و به صورت انفرادی حق دفاع ندارند و تا تٱمین نشدن این خواسته‌ی قانونی‌ام و حضور کلیه وکلای مدافع، حاضر به دفاع از خود در این دادگاه نیستم.

 

پیش از این نیز قرار کفالت مصطفی عبدی از دراویش گنابادی بنا به دستور قاضی صلواتی به قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی تبدیل شده بود که این درویش گنابادی روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه برای تودیع وثیقه به دادسرای اوین فراخوانده شده، اما آقای عبدی با امتناع از تودیع وثیقه، به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد تا تعداد دراویش زندانی در زندان اوین به ۹ تن برسد.

 

مصطفی عبدی از دراویش گنابادی است که در مهر ماه سال گذشته پس از تحمل یک ماه حبس در بند ۲۰۹ به قرار کفالت آزاد شده بود. این تشدید قرار در پی امتناع وی از دفاع در جلسه دادگاه خود بود زیرا وی روند دادرسی پرونده را غیرقانونی می دانست.

 

در دو جلسه‌ای که برای رسیدگی به پرونده اتهامی این درویش در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی تعیین شده بود، آقای عبدی به علت عدم اجازه حضور تمامی وکلای خود در جلسه دادگاه، حاضر به دفاع از خود نشد و این مساله را غیرقانونی دانست، و قاضی صلواتی نیز وی را تهدید به بازداشت کرد و در نهایت به وی هشدار داد که تقاضای تشدید قرار برای او خواهد کرد.

 

این درویش گنابادی در شهریور ماه سال گذشته همراه با ۱۵ تن دیگر از وکلا و مدیران و پرسنل سایت مجذوبان نور بازداشت شد و مدت یک ماه را در بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرد و سپس با قرار کفالت آزاد شد.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

اعدام های گروهی و مخفیانه در زندان مرکزی بیرجند

edam2-400x268

 

بنابه گزارشات رسیده  روز شنبه در یک اقدام قرون وسطایی و ضد بشری تعدادی از زندانیان در زندان مرکزی بیرجند اعدام شد.

بامداد روز شنبه ۳۱ فروردین ماه ،در طی یک اعدام گروهی و مخفیانه تعدادی از زندانیان زندان مرکزی بیرجند به دار آویخته شدند.یکی از اعدام شدگان روز شنبه علی آرنگ ۳۱ ساله که بیش از ۳ سال در زندان بسر می برد نام دارد.

به گزارش خبرنامه ملی ابرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛هنوز از آمار دقیق اعدام شدگان روز شنبه خبری در دست نیست. اما یکی از بستگان اعدام شدگان آمار آنها را چندین نفر اعلام کرد.

از ۲ هفته گذاشته تا به امروز ده ها زندانی در زندانهای ولی فقیه اعدام شدند و در موارد محدودی قوه قضایه ولی فقیه اقدام به اعلام آنها نموده است اما در موارد متعددی اعدام ها را مخفیانه به اجرا در می آورد. از جمله زندانهایی که اعدام های گروهی و مخفیانه در آن صورت گرفته است عبارتند از زندانهای بندر عباس ، گوهردشت کرج ،زاهدان ، بیرجند و نقاط دیگر ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، اعدام زندانیان که بصورت مستمر در زندانهای مختلف ولی فقیه و یا میادین شهرها به اجرا گذاشته می شود را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از دبیر کل ، کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مجامع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوندها در ایران و بخصوص پرونده آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به دادگاه کیفری بین المللی است.

 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

۰۵ اردیبهشت ۹۲ برابر با ۲۵ آ وریل ۲۰۱۳

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

محکومیت کسری نوری به ۴ سال و چهار ماه حبس تعزیری

kasra_nouri3

 

کسری نوری از فعالین حقوق دراویش و همکار سایت مجذوبان نور به ۴ سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم شد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ کسری نوری در جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده اتهامی تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امینت ملی، توهین به رهبری و عضویت در گروهک انحرافی مجذوبان، در شعبه سه دادگاه انقلاب شیراز به ریاست قاضی رشیدی به ۴ سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم شد.

این درویش گنابادی در حالی به ۴ سال و ۴ ماه حبس محکوم شده که در رای صادر شده توسط دادگاه انقلاب پیامد اقدامات این فعال حقوق دراویش «ترویج بدعت در مسائل اعتقادی» و «نا‌امن کردن فضای جامعه و ترویج خرافات» عنوان شده و علت صدور این حکم را برای جلوگیری از «عواقب غیر قابل جبران در سطح جامعه به خصوص جوانان» توصیف شده است. در بخشی از رای صادر شده این طور آمده است: «از آنجایی که ترویج بدعت‌ها در مسائل اعتقادی افراد جامعه و تبلیغ مسلک خاصی باعث ایجاد فضای نا‌امن می‌گردد و باعث ترویج خرافات و بدعت در سطح جامعه، بخصوص بین جوانان می‌شود و ممکنست عواقب غیر قابل جبرانی در پی داشته، فلذا، اتهامات مندرج در کیفر خواست علیه ایشان… محکوم می‌نماید.»

وکیل این زندانی عقیدتی؛ آقای فریبرز یداللهی اعتراض خود را به این حکم با تقدیم لاحیه تجدید نظر خواهی اعلام و هم اکنون پرونده به شعبه تجدید نظر ارسال گردیده است. لازم به ذکر است سال گذشته نیز کسری نوری در دادگاه عمومی جزایی اطلسی شیراز نیز به یکسال حبس تعلیقی به اتهامات تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب محکوم شده بود.

 

قسمتی از رای دادگاه بدوی کسری نوری که هفتهٔ گذشته به وکیل این زندانی عقیدتی ابلاغ گردیده در اختیار مجذوبان نور قرار گرفته:

«در خصوص اتهامات آقای کسری نوری فرزند مسعود، ۲۲ ساله، اهل و ساکن شیراز دائر بر فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی، دادگاه ضمن بررسی تمام اوراق پرونده از جمله گزارشات ضابطین و تحقیقات به عمل آمده در دادسرای انقلاب اسلامی شیراز که منجر به صدور کیفر خواست گردیده است.

از آنجا که تشکیل کار گروه‌هایی برای تحقیق این اهداف از برنامه‌های آن‌ها می‌باشد، از جمله تاسیس سایتی به نام مجذوبان نور که به صورت تشکیلاتی و گروهی اداره می‌شود، از این اهداف است، فلذا، باتوجه به اینکه دراویش گنابادی از طریق رسانهٔ مجازی فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی در را ادامه داده و متهم موصوف نیز به عنوان یکی از گردانندگان اصلی آن محسوب و در این موضوع سهیم می‌باشد و از آنجایی که ترویج بدعت‌ها در مسائل اعتقادی افراد جامعه و تبلیغ مسلک خاصی باعث ایجاد فضای نا‌امن می‌گردد و باعث ترویج خرافات و بدعت در سطح جامعه خاصه بین جوانان می‌شود و ممکنست عواقب غیر قابل جبرانی در پی داشته، قلذا، اتهامات مندرج در کیفر خواست علیه ایشان از جمله عضویت در گروه‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی و توهین به مقام معظم رهبری و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی به تحمل یک سال حبس تعزیری و عضویت در گروه‌های که مخالف نظام جمهوری اسلامی از طریق تشکیل سایتهایی که فعالیت خاص در این خصوص دارند به تحمل سی و چهار ماه حبس تعزیری و از بابت توهین به مقام معظم رهبری نیز به تحمل شش ماه حبس محکوم می‌نماید.»

 

کسری نوری تا کنون دو بار توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. این درویش گنابادی یکبار در تاریخ ۲۱ دیماه سال ۹۰ بازداشت و پس از ۴۶ روز حبس در اداره اطلاعات شیراز و زندان عادل آباد شیراز با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد شد و سپس مجددا در تاریخ ۲۴ اسفند ماه‌‌ همان سال به اتهام مصاحبه با رسانه‌های بیگانه نیز بازداشت گردید و تا کنون مدت ۱۴ ماه را در بازداشت به سر برده است.

گفتنی است که آقای کسری نوری به همراه اقای صالح مرادی در اعتراض به انتقال وکلای زندانی دراویش به سلولهای انفرادی و بند ۲۰۹ زندان اوین دست به اعتصاب غذا زدند که سرانجام پس از ۹۰ روز با انتقال وکلای زندانی دراویش به بند عمومی زندان اوین موسوم به ۳۵۰ به خواسته خود رسیدند و به اعتصاب غذای خود پایان دادند.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

گفتگوی ویژه با استاد اکبر گلپایگانی (گلپا)، بخش نخست

IMAGE635024002823823042
اکبر گلپایگانی ملقب به گلپا، شاگرد نورعلی خان برومند، استاد آواز ایران، خواننده محبوب برنامه گلهای جاویدان، عضو افتخاری کمیته المپیک کشور، دارنده درجه دکترا از آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانیان مقیم اروپا به سرپرستی پروفسور رنجبر، استاد هنر ملل سازمان یونسکو، کسی که جایزه پیکاسو را به عنوان۱۰خواننده برتر دنیا به خود اختصاص داد، و امسال هم جایزه رز طلایی برای شصت سال ماندگاری در موسیقی ایرانی به وی اهدا شد. همچنین هنرمندی که مدال شصت سال خدمت در سنای فرانسه را از معاون رییس جمهور فرانسه دریافت کرد این بار قصد خواندن برای حمایت از مردم زلزله زده را دارد. به گزارش خبرنامه ملّی ایرانیان؛ تارنمای میراث فرهنگی گفتگویی با این استاد بی همتا انجام داده است که نظرتان را به بخش نخست این گفتگو جلب می نمائیم.
 
به صورت اجمالی تاریخچه ای از زندگی تان بفرمایید؟
علی اکبر گلپایگانی هستم، خواننده گلهای جاویدان. کار من موسیقی و تخصصم آواز است. ۹ سال شاگرد نورعلی خان برومند بودم که یکی از مفاخر موسیقی این مملکت شمرده می‌شود. همه کسانی که در ردیف، حرفی برای گفتن دارند مدیون ایشان هستند. زیرا فردی بود مستغنی که احتیاجی به کسی نداشت و در عین حال به فعالیتی که انجام می‌داد اعتقادی راسخ داشت. وی در آلمان تحصیل کرد و در تصادفی بینایی خود را از دست داد. پس از آن به موسیقی روی آورد. من نزد وی آواز را فرا‌گرفتم.
به دعوت آقای پیرنیا به رادیو ملی دعوت شدم. پیرنیا خود شاگرد استاد صبا بود و پیانو را بسیار خوب می‌نواخت. در آن زمان هرکسی به برنامه گلهای جاویدان دعوت نمی‌شد. نمی‌دانم ایشان چه چیزی در من دیده بود که دعوتم کرد. وقتی مرا دید اعلام کرد که فردی را که می‌خواستم پیدا کردم.
در رادیو به مدت ۱۷ سال آواز خواندم. یادم می آید وقتی برای اولین بار به رادیو رفته بودم شهردار وقت، گفته بود: آواز را پشت مرده می خوانند. هرچند کمی رنجیده خاطر شدم اما به کاری که می خواستم انجام دهم اعتقاد داشتم و همین امر دلیل موفقیتم شد. در عین حال همواره این جمله استادم مدنظرم بود: «اگر می خواهی بخوانی باید متفاوت باشد. اگر بخواهی همانی را بخوانی که بنان، محمود خوانساری ، فاخته ای و… خوانده اند کاری نکرده ای. آنها خیلی بهتر از تو می خوانند. باید سبک کار خودت را داشته باشی.»
به این نتیجه رسیدم که باید راه و طریقی را طی کنم تا مقلد نباشم. در عین حال منحصر به فرد هم باشم. اولین کارم مثنوی شور بود. وقتی مرتضی خان محجوبی آن را شنید گفت: این کار بی نظیر است. هنگامی که برای اولین بار در رادیو شروع به خواندن کردم و آقای محجوبی پیانو را نواخت، از نحوه برخوردها و نگاه‌ها دانستم موفق شده ام. همان زمان آقای پیرنیا گفت: شما میخ را کوبیدی. من همه موفقیت‌هایم را مدیون استادم نورعلی خان برومند هستم.
آقای گلپایگانی، به نظر می آید سبک کارهایی که در گذشته کرده‌اید موسیقی عامه پسند نبوده است، اشعاری ساده بود همراه با مفاهیم عمیق انسانی ، با توجه به این عوامل، به نظر شما چه چیزهایی باعث شد تا جلوی کار شما گرفته شود؟
به اعتقاد من، دلایلی که جلوی کار مرا گرفت ربطی به مسایل سیاسی نداشت. تغییراتی ایجاد شد و به طبع آن افرادی جایگزین شدند که شناخت کافی به مقوله موسیقی نداشتند. مثلا به جای آقای پیرنیا کسی آمده بود که توانایی‌هایی او را نداشت. پیرنیا با آن فکر بزرگ و مدیریت صحیح کجا و فردی که به جای وی نشست کجا؟
مدیریت جدید سعی کرد تمام کارهای زیربنایی را تغییر دهد . حتی خواستند نام “گلها” را از برنامه بردارند که آقایان یاحقی، بدیعی و تنی چند از هنرمندان با آن به مخالفت برخواستند. برنامه‌های آن زمان شامل “گلهای جاویدان”، “رنگارنگ”، “شاخ گل”، “برگ سبز” بود و بعدها “نوای موسیقی” به آن افزوده شده بود که به موسیقی ملی می پرداخت و آقایان اسدالله ملک، فرهنگ شریف ، دکتر جهانبگلو، جهانگیر ملک و محمود خوانساری برای آن زحمات زیادی کشیده بودند.
به اعتقاد من شاید نباید “گلها” را از بین می بردند. باید برنامه ای بهتر از آن را جایگزین می کردند. در آن زمان به آقای یاحقی گفتم: آقا، منظور آنها این است که اگر شما ، یاحقی، شریف، مرتضی خان محجوبی، حسن کسایی و… باشید ما گل نمی کنیم. به همین خاطر هم ما رفتیم و نتیجه هم که مشخص است.
golpa 1
همیشه اعلام کرده ام که برای مردم می خوانم و نه صرفا برای کسب پول. اگر بخواهم پول دربیاورم خیلی جاهای دیگر هست که می توانم اما نمی خواهم. عده ای از هنرمندان فکر کردند اگر تعدادی را حذف کنند خودشان گل می کنند. اما، عکس آن فکر، رخ داد.
آقای گلپایگانی، خیلی ها اعتقاد دارند بعد از انقلاب راه برای هنرمندان باز بوده است و آنها می توانستند به فعالیت هنری خود در چهارچوب قوانین کشور ادامه دهند، نظر شما چیست؟
ما شهروندی هستیم که در ایران زندگی می کنیم و تابع مقررات کشور هستیم. در اینجا مقررات می گوید خانم‌ها نباید بخوانند. اما، من که خانم نبودم، کارغیرقانونی هم که انجام نداده‌ام. حال اگر بگویند بخوان، می‌خوانم و اگر بگویند نخوان، باز هم از قوانین پیروی می‌کنم. زیرا تابع قوانین هستم و می‌خواهم در ایران زندگی کنم.
تخصص من آواز است و علاقمندم در تخصصی که برایش زحمت کشیده‌ام فعالیت کنم. وقتی من آمدم آواز شکل دیگری پیدا کرد. آیا آن همه تجربه و آن عنوان‌هایی که مردم به من داده بودند مثل مرد حنجره طلایی، و … و زحماتی که سالها برای آموزش دیدم و آن را در اختیار وطنم قرار دادم را به خاطر حرف چندنفر باید نادیده گرفت. شاید آنها ندانند که چه باید بکنند. سرنوشتم را خودم باید تعیین کنم نه کسی دیگر.
به جبران تمامی نعمت‌هایی که خداوند به من عطا کرده است، اکنون وظیفه خود می‌دانم که به مملکتم خدمت کنم. در حال حاضر زلزله‌هایی پی در پی در آذربایجان و بوشهر هموطنانم را در شمال و جنوب کشور داغدار کرده است. وظیفه خود می دانم که به یاری هموطنم بروم با هر روشی که ممکن است به آنها یاری برسانم و هر کاری که در توان دارم را برای آنها انجام دهم.
هموطنانم خانه و کاشانه شان، و از همه مهمتر عزیزانشان را از دست داده اند. وظیفه حکم می کند تا به آن منطقه بروم و حتی آجر روی آجر بگذارم تا کاشانه ای ساخته شود، خواندن که دیگر کاری عادی است. زیرا هموطنم از اکبر گلپایگانی، گلپا ساختند و مرا در تمام این دوران سرپا نگه داشتند. عشق و محبت آنهاست که قلبم را به درد آورده است و از مصیبت شان داغدارم.
شما تجربه دو دوره مدیریت قبل و بعد از انقلاب را دارید ، برخورد مسوولان هنری کشور را چطور ارزیابی می کنید؟ و فکر می کنید چه کارهایی را به عنوان هنرمند باید انجام دهید تا جلب اعتماد مسوولان را به همراه داشته باشد و در مقابل مسوولان هنری کشور چه وظایفی دارند تا سکوت آقای گلپا شکسته شود و مردم بتوانند در کشور خودشان صدای شما را بشنوند؟
باید بدانیم قبل از هرچیزی همه ایرانی هستیم و موظفیم به وظایف خود به عنوان هنرمند متعهد باشیم. با گذاشتن نام هنرمند روی کسی، آن فرد هنرمند نمی‌شود. با فریاد کشیدن و خواندن و فلان مضراب را زدن هنرمند به وجود نمی‌آید. بلکه هنرمند در ابتدا باید وجهه مردمی داشته باشد و با مردمش زندگی کند.
آقایان ادیب خوانساری، سیدحسین طاهرزاده، بنان، فاخته ای و … چراغ راه ما بودند . بنابراین ما هم باید یاد بگیریم و چراغ راه جوانان باشیم. “من آنچه دیده ام ز دل و دیده دیده ام ” توجه کنید که ما چه چیزهایی دیدیم و دیدیم که بر سر تعدادی از هنرمندان چه آمد. من از مسوولان گله ندارم. گله من از رفقاست.
شما قبلا هم اعلام کردید حاضرید کنسرت برگزار کنید و عواید حاصل از آن را  در اختبار مسوولان قرار دهید و هدف تان را هم حفظ آثار باستانی کشور از خطر تخریب عنوان کردید. این بار اما برای کمک به زلزله زدگان اجرای کنسرت را پیشنهاد داده‌اید، دلایل به سرانجام نرسیدن پیشنهاد اول خود را چطور ارزیابی می کنید ؟
زمانی هست که افراد از دستگاه یا تشکیلاتی گله دارند و زمانی هم، همه ناراحتی به نزدیکان و رفقا برمی‌گردد. خیلی خوشحالم که خیلی از مسایل را به چشم دیدم. اگر صدبار دیگر به من جواب منفی بدهند باز هم درخواستم را تکرار می کنم زیرا هدفم کمک به مردم زلزله زده است.
معتقدم یک هنرمند نباید برای بالارفتن خود کسی دیگر را بکوبد. بعضی ها می‌آیند و بزرگان هنر را تخریب می‌کنند . مثلا رهی‌معیری، معینی کرمانشاهی و خانم سیمین بهبهانی را نفی می‌کنند. در واقع ادعاهایی می‌کنند که وجهه هنرمندان را خراب کنند. اما مگر می شود اینکار را کرد؟
حرف من این است که چرا برای مطرح کردن خود، دیگران را نفی کنیم. سعی کنیم به آنها و تفکراتشان برسیم. در نظر بگیرید سه نفر دارند می‌دوند. اولی که می‌افتد به جای اینکه دو نفر دیگر را تشویق کند تا به خط پایان برسند پشت پایی می‌زند و همه را با خودش می‌اندازد. من با اینگونه رفتارها مخالفم.
باید بگویم که متاسفانه ما گرفتار اینگونه مسایل هستیم. همه فکر می کنند که در کارخودشان بزرگترین و بی نظیرترین افرادند. ما بزرگانی چون مرتضی خان محجوبی، جلیل شهناز، حسن کسایی را داشتیم که چنین ادعاهایی نداشتند . همه با هم رفیق بودند.
golpa
بارها برای رفع گرفتاری یکدیگر کنسرت‌هایی برگزار کردند و عوایدش را برای فردی که به آن نیاز داشت اختصاص دادند. کجاست آن جوانمردی‌ها؟ هنوز هم از من در مورد ردیف های موسیقی می‌پرسند. من ۹ سال نزد نورعلی خان برومند آموزش آواز دیدم. استاد صبا عقیده داشت اگر شاگرد نتواند از استاد خود جلو بزند ، علم پیشرفت نمی‌کند. مگر آقای کسایی، شریف، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، بدیعی بر روی آثار خود امضا نمی گذاشتند. امضای آنها مانند مهری است که پای تار یحیی می خورد.
در موسیقی نتی به نام نت سکوت داریم. لازم بود تا این نت را هم فرا بگیرم. و خدا را شکر آن را هم آموختم. شاید صلاح بود در این مدت نخوانم. اما حال که هموطنانم در آذربایجان و بوشهر دچار بلایای طبیعی شده‌اند دیگر نمی‌توانم سکوت کنم.
اعلام می‌کنم، حاضرم روی خاک‌ها و آوارها با هموطنانم صحبت کنم و بخوانم و آنچه از خواندنم حاصل می شود متعلق به زلزله زدگان است. اگر آواز و هنرم می‌تواند غمی را تسکین ببخشد با جان و دل آن را در خدمت همنوعم قرار می‌دهم . اگر با آواز من، سرمایه‌ای به وجود می‌آید و خانه‌ای ساخته می‌شود، چرا نکنم؟! اگر اینکار را هم نتوانم انجام دهم که باید بگویم خداحافظ.
در چند ساله اخیر برخی هنرمندان پاپ کارهایی خوب ارائه دادند، اما بعد از خروج از کشور سبک کارهایشان افت کرد. به نظر شما چه اتفاقی می افتد که بین هنرمند و جامعه اش فاصله می اندازد؟
به عنوان کسی که تجربه زندگی در داخل و خارج از ایران را دارم اظهارنظر می کنم. ۶ ماه پیش آهنگی را با این شعرخواندم؛ “دیگه این آخره کاره/ آخرین فرصت مونده/ برای دیدن یاره/زندگی تعارف نداره” اولا من جای آنها نیستم که بدانم درد دلشان چیست. ثانیا حتما در دلشان غمی است و می‌خواهند خودشان را تسکین بدهند؛ آنها وطن را از دست داده‌اند و این اتفاق کوچکی نیست.
با توجه به اینکه من تجربه زندگی در خارج و داخل ایران را دارم می‌دانم که زندگی در خارج از کشور خیلی سخت و طاقت‌فرساست. بنابراین داشتن این تصور که آنها در خارج از کشور با گذاشتن کنسرت‌های مختلف پول‌های کلانی به دست می‌آورند تصور غلطی است. در خارج از کشور مشکلات چندین برابر می‌شود.
در عین حال باید توجه کنید که ساخت و اجرای موسیقی برای جوانان وسالخوردگان باهم تفاوت دارد. موسیقی این دو نسل متفاوت است. باید به این نکات توجه کرد. از طرف دیگر نباید فکر کنید همه کسانی که خارج از فضای کشور موسیقی کار می‌کنند بی‌اطلاعند. به قولی “هر بیشه گمان مبر که خالی است – شاید که پلنگ خفته باشد”
برای رسیدن به جواب این سوال باید به سطح معلومات و دانش افراد هم توجه کنیم. هر خواننده، نوازنده و موسیقدانی برای خود طرفدارانی دارد ، عده ای از صمیم قلب دوستش دارند. از همه مهتر همه ایرانی هستند و از شعر فارسی در کارهایشان بهره برده اند. باید دید خود آنها چه کارهایی را می پسندند.
و اما اعتقاد من این است؛ “ای وطن حرف بزن/ بگو از اونایی که رفتن/ تو رو بی صدا شکستن/ بگو از اونایی که موندن/ دلت رو اینجا شکستن/ اما من نه اهل سودام/ نه به فکر ترک اینجام/ خاک تو خون تو رگ‌هام/ ای وطن حرف بزن”
باید دید چه وسوسه هایی بود؟ و باید دید چه چیزی به دست آوردند. در ایران وقتی به در خانه ای می روی و طلب یک لیوان آب می کنی، برایت ۱۰ لیوان آب می آورند. هنوز هم وقتی به خیابان‌های تهران می‌روم ، راننده تاکسی تا می‌فهمد گلپا را سوار کرده است آنقدر شرمنده‌ام می‌کند که نمی‌دانم چگونه پاسخ محبتش را بدهم. وقتی هموطنم پیاده کردنم را به مقصد وظیفه خود می‌داند و اینکار را با جان و دل برایم انجام می‌دهد من چرا اینگونه نباشم؟
من این قبیل محبت ها را با چیزی در دنیا عوض نمی کنم. باید تفکر را به گونه ای رشد داد که همگان با ذره ذره وجودشان درک کنند که علایق، ریشه‌ها ، خانواده، دوستان، شادی و غم رادر جایی غیر از وطن جستجو نکنند. هرچه هست همین جاست. معنای این شعر چیست؟ “ای وطن ، ای ریشه من/ عشق من، اندیشه من” باید فکر کرد این شعرها یعنی چه؟ باید آنالیز شود تا همه بفهمند و درک کنند. خارج از وطن چه چیزی دارد که همه می‌خواهند بروند. عده ای می‌روند و سرگردان می‌شوند. اما عده‌ای هم می‌روند و به موفقیت می‌رسند و باز هم برمی‌گردند و به کشور خدمت می‌کنند.
اگر اهل فن به منظور تبادل اندیشه به کشوری دیگر سفر کند بحثی نیست. اما اگر تفکر اینگونه باشد که وطن را ترک می‌کنم بدین منظور که با کنسرت‌های بیشتر درآمد بیشتری بدست آورم نتیجه اش آشفتگی می‌شود و فراموش شدن.
بنابراین شما عقیده دارید که آزادی بیش از اندازه خلاقیت نمی آورد؟
بنده اگر توانایی داشتم اعلام می‌کردم که همه به مملکت خود برگردند. گو، اینکه اجازه ندهند بخوانند. وقتی به خواننده می گویید نخواند، وقتی به نوازنده می گویید ننوازد، و به آهنگساز اجازه فعالیت نمی‌دهید درواقع او را کشتید. باز هم با تمام این حرف‌ها ، مرگ در وطن با ارزش است.
پایان قسمت او
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

استمداد خانواده وبلاگ نویس زندانی از کمیسر عالی و گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد

Picture 002

 

نامه خانواده وبلاگ نویس زندانی به کمیسر عالی و گزارشگر ویژه حقوق بشر برای دخالت به منظور آزادی بدون قید و شرط فرزندشان که جهت ارسال به مسئولین نامبرده فوق و انتشار در رسانه ها در اختیار  قرار داده شده است.

یه گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران؛ متن نامه به قرار زیر می باشد:

 

جناب کمیسر عالی حقوق بشر،

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد،

فرزندمان کاوه طاهری متولد اسفند ماه ۱۳۶۰ وبلاگ نویسی است که بیش از ۶ ماه بدون تشکیل دادگاه و صدور حکم در زندان عادل آباد شیرازبلاتکلیف به سر می برد.

در تاریخ ۲/مهر ۱۳۹۱ در روز یکشنبه صبح ساعت ۸:۳۰ پنچ مامور اداره اطلاعات شیراز وارد مغازه پسرمان کاوه شدند و به او گفتند از دادگاه آمده‌ایم، لب تاپ و کیف شخصیت را بردار برویم و بعد برمی‌گردیم.

او را با پسر عمه ۱۷ ساله‌اش که هیچ ربطی به او نداشت به اداره اطلاعات(پلاک ۱۰۰) در خیابان سپاه شیراز بردند. در بین راه به آن‌ها چشم بند زدند و گفتند شما را داریم به جهنم می‌بریم. پسر عمه بزرگتر و شریک کاوه با مشاهده مغازه بسته، به همه‌ی بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها و اداره آگاهی مراجعه کردند و پاسخی نگرفتند.

حدود ساعت ۴ بعد از ظهر ماموران اطلاعات به خانه مراجعه می‌کنند و می‌گویند از دادگاه نامه داریم. همسرم می‌گوید من زن تنها هستم و بگذارید زنگ بزنم تا شوهرم بیاید. آن‌ها در را هل داده و به زور وارد خانه می‌شوند و سیم تلفن را قطع می‌کنند و می‌گویند حکم بازرسی خانه را داریم. و همسرم هنوز نمی‌دانست که کاوه را دستگیر کرده‌اند و نسبت به رفتار آن‌ها اعتراض می‌کند. و آن‌ها با مرکزشان تماس می‌گیرند و گوشی را به همسر من می‌دهند و کاوه از آن طرف تلفن به همسرم می‌گوید مرا دستگیر کرده‌اند و تلفن قطع می‌شود. همسرم را روی صندلی می‌نشانند و می‌گویند حق نداری از جایت بلند شوی و بعد همه اتاق‌ها را می‌ گردند و همه چیز را زیرورو می‌کنند و به هم می‌ریزند. حتی اتاق خواب ما را هم به هم ریختند و یک کشوی کمد که قفل بود، قفلش را شکستند و چند عدد فلش و دفتر یاداشت شعر و تعداد ۸۰ عدد سی دی و دفترچه یادداشت‌های کاوه و دفترچه‌های تلفن و کیس کامپیوتر و مودم کامپیوتر و یک عدد دستگاه ضبط صوت و کارت خبرنگاری که پسرمان در مالزی گرفته بود را برداشتند.

شب همان روز به خانواده خواهرم زنگ زدند و گفتند بیایید پسرتان پدرام رنجبر را ببرید. از فردای آن روز یک پای ما در دادگاه انقلاب واقع در نزدیکی دروازه قرآن بوده است و یک پایمان پشت دراداره اطلاعات. معاون دادستان آقای موسوی تبار گفت اتهام پسر شما تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت کشور است.

هر روز به دادگاه می‌رفتیم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیدیم به دنبال مراجعات مکرر ما به دادگاه، آقای موسوی تبار گفت: اگر تا تاریخ ۳ آذر به دادگاه بیایید خودتان را هم بازداشت می‌کنیم. فرزندمان از نظر روحی وضعیت خوبی نداشت و ماموران می‌گفتند که از محیط داخل و بیرون سخنی گفته نشود و فقط احوالپرسی کنید. پس از ۵۲ روز او را در تاریخ ۲۴/آبان ۱۳۹۱ از اداره اطلاعات به زندان عادل آباد شیراز منتقل کردند و ساعت ۱ بعد از ظهر همان روز مرا به اداره اطلاعات فرا خواندند و از من تعهد گرفتند که در رابطه با بازداشت کاوه با هیچ رسانه‌ی داخلی و خارجی تماس نگیرم و گفتند ظرف ۲ یا ۳ هفته او را آزاد می‌کنیم.

کاوه به مدت ۱ هفته در بند قرنطینه عادل آباد بود که به شدت سرما خورده و مریض شد و پتو و لباس گرم نداشت و از طرف چند نفر از هم بندی‌هایش تهدید به تجاوز شده بود. و ما پتو و لباس گرم برایش بردیم و مسئولین زندان پتو و لباس گرم را از ما تحویل نگرفتند و ما تلفنی با یکی از مسئولین زندان تماس گرفتیم و گفتیم پسر ما زندانی سیاسی است و به شدت بیمار است. او در جواب با لحنی خشن گفت ما در کشور زندانی سیاسی نداریم. او به رهبر توهین کرده و کسی که خربزه می‌خورد پای لرزش هم باید بشینه. و گفتندپول به حسابش بریزید تا در خود زندان پتو بخرد.

پس از یک هفته به بند ۱۱ منتقل شد. او را در یک اتاق ۳۰ متری با ۲۸ نفر و روی موکت بین اراذل و اوباش و قاتل‌ها انداخته بودند.در زندان عادل آباد طی ملاقات کوتاهی که از طریق کابین تلفن انجام ‌گرفت کاوه گفت مرا از اینجا نجات بدهید. چهارشنبه ۱۵آذرر۱۳۹۱ کاوه را مجددا از بند ۱۱ عادل آباد به اداره اطلاعات(پلاک ۱۰۰) می‌برند و تحت فشار و تهدید و توهین و شکنجه‌های روحی و روانی پس از ۴ روز او را وادار به اعتراف بر علیه خود و از او فیلم برداری می‌کنند. در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۹۱ او را دوباره پس از اعترافات اجباری به زندان عادل آباد منتقل می‌کنند.

۲ ماه تمام نامه نوشتیم و می‌رفتیم و می‌آمدیم تا عینک طبی او را برایش ببریم و جوابی نمی‌گرفتیم و دو عدد کتاب آموزش زبان انگلیسی که کاوه درخواست کرده بود نیز اجازه ندادند به دستش برسد.

کیفیت غذای زندان به شدت نا مناسب است به طوری که زندانیان مجبورند غذای خود را از فروشگاه زندان تهیه کنند. ما باید ماهی ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان به حساب وی بریزیم تا او بتواند از فروشگاه زندان کمی مواد غذایی تهیه کند.

ملاقات با رئیس زندان فقط سه شنبه‌ها بود که در این چند ماه فقط یک بار موفق به دیدار ایشان شدیم. و در این مدت ۶ ماه هنوز ملاقات حضوری به من با پسرم ندادند. در روز ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ چون مسئولین به هیچ کدام از تعهدات خود در رابطه با آزادی پسرم و پرونده او عمل نکردند مجبور به مصاحبه با رسانه ها شدم تا بتوانم ظلمی که بر ما رفته را افشا کنم.

۱۶ بهمن ۱۳۹۱ کاوه را از بند ۱۱ عادل آباد به بند سبز منتقل کردند. در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ از اداره اطلاعات زنگ زدند و مرا احضار کردند و گفتند چرا با رسانه‌های بیگانه مصاحبه کردی؟ و پرونده پسرت را سنگین تر کرده‌ای و به خاطر مصاحبه با رسانه ضد انقلاب ۶ ماه زندانی داری. من گفتم شما به تعهدات خودتان در رابطه با آزادی فرزندم عمل نکردید. گفتند ما تعهدی نسبت به کسی نداریم و پس از ۲ ساعت به من گفتند اگر می‌خواهی پسرت آزاد شود یک نامه به دادستان بنویس و تقاضا کن فرزندت را به قید وثیقه آزاد کنند. نامه را نوشتم و باز هم از آزادی خبری نشد و باز هم مثل همیشه دروغ گفتند.

و اکنون بیش از ۶ ماه است که فرزندمان بلاتکلیف در بازداشت به سر می‌برد. لازم به ذکر است در تاریخ ۱۲آذر ۱۳۹۱ به آقای محمود طراوت روی که وکالت پرونده‌های سیاسی را تقبل می‌کند مراجعه کردیم و وکالت پسرم را به عهده گرفت. اما هنوز موفق به مطالعه پرونده و دیدار پسرمان نشده است. از وسایلی که از خانه و مغازه کاوه برده‌اند تنها دفاتر تلفن و کیس کامپیوتر را به ما تحویل دادند که هارد کامپیوتر را هم از روی آن برداشته‌اند و علیرغم مراجعات مکرر ما هنوز موفق به دریافت وسایلمان نشدیم.

در ضمن در زمان بازداشت در اداره اطلاعات در حالی که چشمان او بسته بوده او را با مشت و لگد می زدند و به او و اعضای خانواده فحاشی می کرده اند. لازم به ذکر است که از هیچ شکنجه روحی در مورد پسرم کوتاهی نکرده اند به عنوان مثال به دروغ به او گفته بودند که ما خواهرت را از مالزی به اینجا آورده ایم و الان در دست ماست.

فرزند من یک وبلاگ نویس مستقل است و براساس اعلامیه حقوق بشر گناهی مرتکب نشده بنابراین تقاضای آزادی فوری و بدون قید و شرط پسرم را دارم تا بیش از این مورد ظلم و جفا قرار نگیرد.

خانواده طاهری

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بازداشت عبدالغفور قلندری نژاد از دراویش بندرعباس

ghafoor_ghalandari01

عبدالغفور قلندری نژاد از دراویش و همکاران سایت مجذوبان نور، ساعاتی پیش در منزل شخصیش در بندرعباس بازداشت شد.

به گزارش خبرنامه ملی ایرانیان از مجذوبان نور؛ مامورین امنیتی و لباس شخصی ساعت شش صبح امروز (شنبه ۳۱ فروردین‌ماه ۹۲) با مراجعه به منزل عبدالغفور قلندری نژاد، همکار سایت مجذوبان نور و از دراویش ساکن بندرعباس، پس از تفتیش چند ساعته‌ی منزل این درویش گنابادی، ایشان را بازداشت و تمامی وسایل شخصی آقای قلندری، اعم از لپ تاپ، کامپیوتر، کتاب‌ و سی‌دی‌های عرفانی، تمثال بزرگان دراویش را نیز به همراه خود به مکان نامعلومی انتقال دادند.

لازم به ذکر است که پیش از این نیز آقای قلندی نژاد در تاریخ ۱۶ مردادماه ۱۳۹۱ در شهر بندرعباس بازداشت و بصورت هوایی به بازداشتگاه مرکزی اداره‌ اطلاعات تهران منتقل شده بود که پس از ۶ روز بازجویی و حبس، با هشدار به عدم ادامه فعالیت همکاری با سایت مجذوبان آزاد شده بود.

از شهریورماه سال ۱۳۹۰ نیروهای امنیتی و اطلاعاتی به شدت با پرسنل و همکاران سایت مجذوبان نور برخورد کرده‌اند و بیش از ۲۰ تن از مدیران، وکلا، پرسنل و همکاران سایت مجذوبان نور تا کنون بازداشت شده‌اند که هم اکنون بیش از ۱۰ تن از این افراد همچنان در زندان‌های اوین تهران و عادل آباد شیراز بدون صدور حکم در حبس و بازداشت موقت می‌باشند

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید